شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

در مرورگر Internet Explorer می‌تونیم آدرس سایت‌های مورد علاقه خودمون رو توی Favorites ذخیره کنیم تا نیازی به حفظ کردن آدرسشون نداشته باشیم. در مرورگرهای قدرتمند Mozilla Firefox و Opera هم لینک سایت‌های مورد علاقه رو در قسمت Bookmarks ذخیره می‌کنند. این بوک‌مارک‌ها رو می‌شه در یک فایل استخراج کرد و با فرد دیگری به [...]

*. این مقاله تنها یک شروع است و امکان تکمیل شدن را دارد. پیشنهادات و نقدهای خود را در دیدگاه‌های همین پست با من در میان بگذارید. مقدمه: نام‌شناسی (Onomastics) یکی از علومی است که در ۱۵۰ سال اخیر، نقش مهمی در مطالعات تاریخی دارد. یکی از موارد استفاده از این علم،‌ مباحث فرهنگی است. [...]

در بیرجند زیرشلواری از بین نمی‌رود بلکه از حالتی به حالت دیگر تغییر می‌کند: زیرشلواری> شلوارک> شورت> دم‌کن> دستگیره> دستمال جیبی>نخ دندون! ***** جشنواره فیلم بیرجند: جنایی: غلوم زن خور بکشت. افسانه‌ای: کوشه‌ای معتاد ندارد. مستند: وحشی‌های دره چنشت عاشقانه: انتظار ترخ در سه‌راه اسدی!  ***** هچو هچو چیست؟ کلمه الکترومکانیکی بیرجندی که شتاب خر [...]

تا حالا شده لای قرآنو باز کنی؟!

بدون نظر

جون داداش، تا حالا شده لای قرآن رو باز کنی و یه دقیقه ببینی که خدا تو این کتابش چی گفته؟ بلدی به قرآن قسم بخوری، بلدی از زیر قرآن رد بشی، می‌گی برات باهاش استخاره بگیرن و خیلی از این کارهای ظاهری… آخه نوکرتم، بگو من و تو مسلونیم! هنوز چشامون به جمال کتاب دینمون منوّر نشده!!! فقط شاید توی قبرستونا بینیمش. همینه؟؟ مرامت همینه؟؟! بابا قرآن که برای مریخی‌ها نیومده. می‌دونی توی یه آیه قرآن اومده که پیامبر (ص) به خدا شکایت می‌کنه که امّت من – آره همین من و تو – قرآن رو مهجور گذاشتیم؟ یعنی اصلا بهش سر نمی زنیم … از همین الان شروع کن … نذار قرآن از صحنه زندگیت دور باشه. بردارش و یه چند تا آیه‌ش رو بخون و به ترجمه‌اش هم یه نگاهی بنداز. ضرری به کاینات که نمی رسونه … می‌رسونه؟

 وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً. (سوره فرقان، آیه۳۰)


مصاحبه تخیلی با پروفسور [خوش تیپ منش] در مورد کانون گفتگوی قرآنی

۱ نظر

چند سال پیش یکی از اعضای فعال سایت کانون گفتمان قرآن بودم که الان اسمش شده کانون گفتگوی قرآنی. یه مطلب طنز در مورد این سایت نوشتم که همچین بدک نیست.

اشاره: پروفسور «خوش تیپ منش» از اعضای قدیمی کانون گفتمان قرآن است که سابقه اشتغال به شغل شریف قصابی دارد. وی از اعضای فعال در بخش سرگرمی و گاهی در بخش‌های جدی کانون است. به همین مناسبت از ایشون دعوت کردیم در مصاحبه‌ای با ما، نظراتشون درباره سایت رو به ما بگن. لازم به ذکر است که تعدادی گاو و شتر و شترمرغ به افتخار حضور ایشون و در مقابل قدوم ایشون قربونی شدند. به همین دلیل دم در کانون خون‌آلود شده لطفا مواظب باشید.

 

گوگوری مگوری: حضرت پروفسور من سلام عرض می‌کنم خدمت شما

پروفسور خوش تیپ منش: چی؟!

 

گ: سلام عرض کردم استاد!

پ: بله!

 

گ: [مشتش را بر میز مصاحبه می‌کوبد و با عصبانیت می‌گوید] سلام عرض کردم پروفسور.

پ: [پروفسور دستی به سبیل هایش می‌کشد و می‌گوید:] صداتو بیار پایین کوچولو. سلام.

 

گ: جناب پروفسور ما شنیدیم که شما فعالیت های اینترنتی دارین.

پ: کی؟ چی؟ کجا؟ کی گفته؟ به ارواح خاک عمه اوباما که من اهل سایتهای خلاف باشم. ما رو چه به این کارها!

(ادامه…)


مناجات یک پسر گل بسر خانه خراب

بدون نظر

یادمه اولین مطلبی که توی اولین وبلاگم زدم این بود:

خدایا به خاطر اینکه به من کمک کردی تا وبلاگ بزنم از تو متشکرم!

خدایا به خاطر اینکه در مقابل این همه بدی، این همه خوبی به من کردی نوکرتم!

سالها با قرآن ناآشنا و کم‌آشنا بودم؛ از تو متشکرم که مرا با قرآن و گوهرهای اهل بیت آشنا کردی.

خدایا با اینکه بنده خوبی برایت نبوده‌ام اما تو خوب خدایی برایم بوده‌ای.

ای خداوند حکیم، چرا همه جفتند و ما تکیم؟!

خدایا تمام مجردان عالم را متاهل بگردان! و دل پدر و مادر ما را هم نرم بگردان!!

خدایا یک همسر باب دندان* ما به ما عنایت فرما! به ما که پسری به تمام معنا نجیبیم. – وا! چه از خود راضی! خجالت هم خوب چیزیه-

خدایا این پسر گل بسر خانه خراب را هدایت بفرما.

ای خدا رادیات عشق من از بهر تو آمد به جوش……. گر نداری باورم بنگر به روی آمپرم.

خدا جون! تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد ……..حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد.

 

نکته*: اکنون به این آرزو رسیده‌ایم!


من و نگاه به نامحرم؟!

۲ نظر

اول و دوم دبیرستان که بودم توی مسیر دبیرستانمون یه خیابون بود که یه مدرسه راهنمایی دخترانه توش بود. وقتی صبح هر روز دخترا به مدرسه می رفتن یا وقتی بعد از تعطیل شدن همه می زدن بیرون، یه ۴۰۰، ۵۰۰ نفر می ریختن تو خیابون. یعنی تا چشم کار می کرد دختر بودا! منم از اون خیابون که رد می شدم به هیچ کدوم از اینا نگاه نمی کردم. همیشه توی دلم می گفتم بابا تو دیگه کی هستی. به حتی یه نفر از اینا هم نگاه نکردی.

حتی یادمه روز اولی که به سن تکلیف رسیده بودم اتفاقی نگاهم افتاد به یه خانمی که یه خورده از موهاش پیدا بود؛ آقا من تا چند مدت همش با خودم کلنجار می رفتم که آخه چرا این جوری شد؟! داشت گریه ام می گرفت در حالی که واقعا هیچ گناهی نکرده بودم.

.

.

.

اما حالا

(ادامه…)


ماجرای خواب علمی دکتر پاکتچی!

بدون نظر

وقتی عاشق علم و کتاب و تحقیق باشی خواب‌هات هم علمی می‌شه! این خاطره رو از زبان دکتر احمد پاکتچی در یکی از کلاس‌هایی که با ایشون داشتم شنیدم:

شاید تقریبا در سن ۲۱ سالگی بودم که یک شب در خواب دیدم در یک کتابخانه خیلی کهنه و قدیمی، یک جلد از کتاب تفسیر­القران ابن ابی حاتم را به دست آورده­ام، و هر چقدر دنبال این می­گشتم که جلدهای دیگر را به دست آورم، پیدا نمی­کردم و خیلی هراسان از خواب بیدار شدم و دیدم که همان یک جلد هم نیست! تقریبا چیزی حدود ده سال بعد بود که خبر پیدا شدن یک جلد از کتاب تفسیر القران ابن ابی حاتم را دیدم و بعد از پیگیری به کتاب دسترسی پیدا کردم. این نشان‌دهنده شدت علاقه‌ای است که شاید از بدو جوانی نسبت به این متون و نوشته‌ها داشته‌ام. به هر حال الان آن یک جلد موجود است ولی بقیه تفسیر هنوز مفقود است.


… و من روی ابرها!

۱۲ نظر

- یادش بخیر روزهایی که هنوز دبستانی بودم. هال خانه‌مان را سنگ‌کاری می‌کردند و من ۹ صبح یک روز درمیان به کلاسهای تابستانی پایگاه شهید برگی می‌رفتم.

- یادش بخیر روزهایی که کتاب «برنامه زندگی روزانه یک مسلمان» را از کتابخانه پایگاه گرفته بودم و چند ماهی تحویل نداده بودم. بالاخره وجدان درد گرفتم و با یک اسکناس ۵۰ تومانی به عنوان جریمه آن را به کتابخانه برگرداندم!

- یادش بخیر روزهایی که علی آقای خوش اخلاق خونیکی، در آن سالهای دور، نامم را برای اولین بار به عنوان مکبر روی شیشه‌های قفسه‌های قرآن مسجد زده بود. مکبر نماز صبح. و چقدر نگران بودم که خواب نمانم. به بابا گفته بودم مرا بیدار کند و به مسجد رفتیم. و من برای اولین بار، مکبر شدم. نماز صبح به امامت حاج آقای موسوی که الان در مسجد جواد الائمه حضور دارند.

(ادامه…)


نقدی بر وبلاگ [سیم خاردار]؛ وبلاگ برگزیده پایگاه شهید برگی

بدون نظر

حدود یک سال پیش بود که سردبیری نشریه پایگاه شهید برگی یعنی «بلاغ مبین» به من سپرده شد و من هم طبق رویکردی که همیشه داشته و دارم، دنبال مطالب تولیدی و نویسنده بودم ولی تلاش‌هایم به جایی نرسید! چند ماه پیش بود که با وبلاگ آقا صادق – یکی از بچه‌های پایگاه – یعنی «سیم خاردار» آشنا شدم و دیدم که انصافا وبلاگ خوب و پرسابقه‌ای هست و مطالبش هم تا حدودی تولیدیه. چقدر حسرت خوردم که چرا نباید چنین شخصی خودش را به من معرفی کنه یا چرا من نباید زودتر این وبلاگ‌نویس را پیدا می‌کردم!

چند روز پیش، یکی از دوستان با من تماس گرفتند و خبر از برگزاری مسابقه وبلاگ‌نویسی با موضوع «شهدا و نهضت حسینی» در پایگاه شهید برگی دادند. گفتند که من هم نگاهی به وبلاگ شرکت‌کنندگان در این مسابقه داشته باشم و اعلام نظر کنم. با توجه به معیارهای تعیین شده در فراخوان این مسابقه، و سایر معیارهای فنی و محتوایی که در ذهنم بود و طبق امتیازبندی‌هایی که انجام دادم، وبلاگ «سیم خاردار» را به عنوان وبلاگ برگزیده انتخاب کرده و به دوستان اعلام کردم. در نهایت هم همین وبلاگ از میان ۱۲ وبلاگ شرکت‌کننده، به مقام اول این مسابقات دست یافت.

از طرف دیگر، چند بار آقا صادق از من خواسته بود که درباره وبلاگش و نوشته‌هایش نظر بدم.

همه اینها بهانه‌ای شد تا این کار را عملی کنم و نقدی بر «سیم خاردار» بنویسم.

مقدمتاً باید بگویم که نقد تنها به معنای بیان نقاط منفی یک چیز نیست و نقاط مثبت آن را هم شامل می‌شود. نکته دوم آنکه بعضی چیزها آنقدر سطح پایین‌اند که اصلا نیاز به نقد ندارند و همین که من این وبلاگ را نقد می‌کنم، نشان می‌دهد که حداقل‌ها را قطعا داراست.

(ادامه…)


مجموعه‌ای بی‌نظیر از ۵۵۰ آدرس سایت دسته‌بندی شده – نسخه ۱

۲۳ نظر

در مرورگر Internet Explorer می‌تونیم آدرس سایت‌های مورد علاقه خودمون رو توی Favorites ذخیره کنیم تا نیازی به حفظ کردن آدرسشون نداشته باشیم. در مرورگرهای قدرتمند Mozilla Firefox و Opera هم لینک سایت‌های مورد علاقه رو در قسمت Bookmarks ذخیره می‌کنند. این بوک‌مارک‌ها رو می‌شه در یک فایل استخراج کرد و با فرد دیگری به اشتراک گذاشت. یعنی دوستتون هم می‌تونه آدرس‌های مورد علاقه شما رو توی مرورگر سیستم خودش داشته باشه. من توی این پست در واقع می‌خوام همین کار رو انجام بدم. یعنی فایل بوک‌مارک‌های خودم رو برای دانلود بگذارم. من این مجموعه‌ رو طی چند سال کار با اینترنت و صدها ساعت وب‌گردی تهیه کرده‌ام؛ مجموعه‌ای بی‌نظیر از آدرس سایت‌های مختلف که دسته‌بندی شده است.

.

.

 تعداد سایت‌ها: بیش از ۵۵۰ سایت

در دسته‌بندی‌های: علمی (الهیات و غیرالهیات)، فرهنگی، آی تی، دانلود، خبری تحلیلی، روانشناسی-خانواده، سرگرمی، ادبی، موسیقی – نشید – مداحی، کتاب و نشریات، انجمن‌های اینترنتی، فروشگاه‌های اینترنتی، بیرجند و…

  (ادامه…)


نقد فرهنگ نام‌گذاری شخصی و تجاری (با تمرکز بر شهرستان بیرجند)

۱ نظر

*. این مقاله تنها یک شروع است و امکان تکمیل شدن را دارد. پیشنهادات و نقدهای خود را در دیدگاه‌های همین پست با من در میان بگذارید.

مقدمه:

نام‌شناسی (Onomastics) یکی از علومی است که در ۱۵۰ سال اخیر، نقش مهمی در مطالعات تاریخی دارد. یکی از موارد استفاده از این علم،‌ مباحث فرهنگی است. معمولاً وقتی با اسمی عام مواجه می‌شویم در لغت‌نامه به دنبال معنای آن می‌گردیم ولی زمانی که با نامی خاص و عَلم مواجه می‌شویم ساده از کنار آن عبور می‌کنیم و به دنبال معنای آن نیستیم. علم نام‌شناسی برای رفع همین غفلت شکل گرفته است.

نام‌گذاری روی یک شیء، مکان، قوم یا فرد، بدون دلیل صورت نمی‌گیرد. گاهی می‌توان اطلاعات جالبی در مورد آن شیء یا نام‌گذارنده آن به دست آورد. مثلاً گاهی از روی نام یا نام خانوادگی فرد می‌توان به مذهب یا محل زندگی او پی برد. اسامی خاصیت الگودهی دارند و تا حدودی می‌توانند پیش‌زمینه های فکری ذهن نام‌گذارنده را روشن کنند. مثلاً سه نام «حسین»، «بابک» و «عبدالرحمن» نشان‌دهنده سه خانواده متفاوت احتمالی شیعه، ایران‌گرا و اهل سنت هستند.

از سوی دیگر، در آیات و روایات و به طور کلی در فرهنگ اسلامی به مسأله نامگذاری توجه شده است. گذاشتن نامی نیکو بر فرزند، از جمله وظایف والدین است و از برخی نام‌های زشت، نهی شده است. پیامبر (ص)، حیوانات و وسایل شخصی خود را نامگذاری می‌نمودند.

با توجه به این دو مقدمه، در این مقاله در پی این هستیم که برخی نام‌گذاری‌ها در سطح ایران و به‌خصوص شهر بیرجند را مورد بررسی قرار داده و برخی زمینه‌ها را کشف کنیم و احتمالاً پیشنهاداتی نیز ارائه دهیم.

(ادامه…)


یه دنیا معرفت

۵ نظر
سیبیلِ لوطی،
موی فرفری،
چفیه‌ی مرتب،
انگشترِ عقیق،
نحوه‌ی گرفتنِ دو انگشتیِ عکس،
عمقِ نگاه،
لباس مشکیِ یقه بزرگ، 
…  یک دنیا معرفت زیر این سبیل‌ها نهفته، 
که لای بعضی از ریش‌ها پیدا نمیشه.
.
.